تبليغاتX
YEL
ادبیات بمثابه عیش مدام -فلوبر

 

 

تحشیه بر نوزدهم مهر

 

(بخش نخست)

 

 

 

خیابان

 

نگاههای چوبی چندکلاغ

 

نیمی ازمن

 

ونیمی از آسمان که هنوز بوی خرما می دهد

 

کوچه

 

دستم را می گیرد

 

ونجیبانه ردپاهای تو را نشان می دهد

 

هرچند باران

 

بی امان می بارد

 

 

کافه

 

به تومی رسم

 

من روبروی توام

 

روبروی توو فنجان چای با طعم گلابی

 اتیلا اسکندانی-۱۹مهر۸۸

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 11:43  توسط    | 

   

     مرگ  در می زند

 

اما ندایی نیست

ما از ترس

فلسی از ماه را می کنیم وروی سرمان

می کشیم

مر گ با کابوس جنگلی سیاه به در می زند

در ختان در مه

همدیگر را می بوسند تا

گم نشوند

مرگ زیر باران با استخوان

به در می کوبد

وزمین ابلهانه پولک های صبحگاهی را

می بلعد

*

صبح

 باران که تمام می شود

ما پاروزنان سوار تابوتهایمان

به تدفین لبهای تو می آییم

دیگر آنقدر باران باریده است که

تمام رودخانه های جهان در خون تو

شنا کنند

 

آتیلا اسکندانی-مرداد-۱۳۸۸-

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 17:0  توسط    | 

 

 

چند شعر ناب از محمود درویش

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 16:57  توسط    | 

کلیک کنید

نخستین جایزه ادبی ایران

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 23:12  توسط    | 

 

 بهار يه!!

 

آشفته مي کنيم ابر ها را

 

باران که دارد

 

نمي بارد

 

آتيلا اسکنداني

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 0:1  توسط    | 

 

 

تو :دريا

 

من:زورق

 

اما هر دو:

 

در آغوش طوفان

 

آتيلا اسکنداني

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 23:37  توسط    | 

 

 

قار... قار

گريه نکن

ديگر سه درخت

با شش درخت

چه فرق مي کند

تو تا شب کفشهايم را جفت ميکني و بوسه هايت را

منحل.

قار... قار

کريه نکن

ديگر آنقدر کلاغ شده ايم که

 بخنديم.

آتيلا اسکنداني

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 23:33  توسط    | 

 

ناگهان

دیوار

خون ترا

 به آغوش کشید

خاک با ورطه هولنا کش

دفن شد

مرگ

ضجه زد

و

 زمین

تنها ماند

آتيلا اسکنداني-تبريز-اسفند۸۷

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 14:14  توسط    | 

 

 

 

http://asar.name/1981/01/1-2-3-4.html

چند شعر از آتيلا اسکنداني

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 16:10  توسط    | 

 

 

براي غزه

 

الم تر

آنها لبالب از فیل اند

تو بی دلیل دستان علیل سنگتراش را

بهانه ساختی

الم یجعل

وتو مگر ندیدی

آنها درقامت فیلی چوبی به شهر

دوباره تاختند

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 17:0  توسط    | 

 
 
دخترک پشت بند زن ایلیاتی

پرید از خواب

وقتی بره ای پای شکسته

نتوانست

از پرچین بپرد
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 21:42  توسط    | 

 

 

در نیمه باز حیاط

روسری سبز سیدی در باد

وچند مگس

درپشت شیشه های اتاق تو

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 21:16  توسط    | 

 

 

کودک  برای گنجشک های پیاده رو

خرده های نان می ریزد

عابران 

تند می گذرند

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 21:14  توسط    | 

 

 

اعتراف

 

پدر  من پنیر دزدیده ام

پدر من در فنجان قهوه مادر بزرگ تف کرده ام

پدر من کفشهای خواهرم را قایم کرده ام

پدر من با تفنگ دولول پدر را...

*

کشیش خوابیده است


+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 21:9  توسط    | 


 

 

 1
تن من

تن تو
تن او
تن ما
تن آنها
تن تنها


*
غسال می خواند





2

تو زیبا ترین نت جهان هستی


ومن گوش کر بتهوون




3

زمین بروی خودش خم شد


تا ردپاهای تو را



 بوسه زند
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 21:4  توسط    | 

 

                                  

مقام اول جشنواره سراسري شعر خط سوم-۸۷

      مقام دوم جشنواره سراسری شعر ایوار-۸۲

•          کالبد شکافی هفتمین نعش یونس

                                  برای محمد مختاری و...

یکم:رحم

روزی که پدر را...

ما     در صدای گرفته ی مادر

که مرگ رابا عصا وکلاه زاییده بود

                               قایم شدیم.

خواهرم توی حوض خندید

وپدر روی آب آمد.

بیچاره!

وقتی کمی دیرتر از بادهای قدیمی

هم قیافه ی اشکهایمان وزیدیم

تصویرهای روی آب چروک خوردند.

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 4:46  توسط    | 

 

 

 

امروز بیا برویم به یکشنبه

 

 

يكشنبه

دنگ دنگ دنگ

اين صداى ناقوس قديمى

هميشه مى آويزد به سنگفرش سرخ چند روز قبل

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 7:41  توسط    |