|
ادبیات بمثابه عیش مدام -فلوبر
|
مقام اول جشنواره سراسري شعر خط سوم-۸۷
مقام دوم جشنواره سراسری شعر ایوار-۸۲
• کالبد شکافی هفتمین نعش یونس
برای محمد مختاری و...
یکم:رحم
روزی که پدر را...
ما در صدای گرفته ی مادر
که مرگ رابا عصا وکلاه زاییده بود
قایم شدیم.
خواهرم توی حوض خندید
وپدر روی آب آمد.
بیچاره!
وقتی کمی دیرتر از بادهای قدیمی
هم قیافه ی اشکهایمان وزیدیم
تصویرهای روی آب چروک خوردند.
| امروز بیا برویم به یکشنبه |
يكشنبه
دنگ دنگ دنگ
اين صداى ناقوس قديمى
هميشه مى آويزد به سنگفرش سرخ چند روز قبل
1
کتاب هایی که در باغچه کاشتیم
حالا خوب رشد کرده اند
مارکس
انجیر خونیست
و لنین
شفتالوی آبدار
2
مادر به رد پاهای روی برف می خندد
کودک
باز کفشهایش را اشتباهی پوشیده
3
هوا سرد بود
ما خودمان را چند تا کردیم
شبیه روزنامه ای که
زنی زیبا خریده بود
4
دانه بلوطی
فروافتاد
بر کاسه فلزی
زن گدا بیدار شد.
صبحگاه پاییزی
5
ردیف های سفید دندان
گم و پیدا می شوند
در بندر تاریک
وقتی سیاهان عاشقند.
6
در نیمه باز حیاط
روسری سبز سیدی در باد
و چند مگس
در پشت شیشه های اتاق تو.
|
آتیلا اسکندانی فیل غرید |
|
عاجی عرق آلود
به تاریکی٬ بازو کشید.
بیرون زد.
با پاهای مرصع وحشی
پرید
و روی من افتاد.
چیزی درخلسه خیابان خلید.
وهمی از پشت لنگر زد.
افتادم.
ضرباهنگی شتاب کرد.
چند قدم پیچیدند.
رفتند.
ِرپ ِرپه پوتین ها را باد برد.
*
افتادم
شبیه اشتهای کلاغ ها
افتادم.
چند پا آمد.
پوستم را کاویدند. کندند.
روی دوش انداختند وُ بی خیال رفتند.
این عبرتی بود برای خیابان
تا مرده هایش را سریع به خاک بسپارد.
*
غرید.
تنها فیل بزرگی که زیرگوشت سفت وچله اش
هزار تیپای ملی بود
واز خرطوم دیوانه اش
براده هایی لزج بیرون می زد.
تبریز، پاییز1387